خرید بک لینک

بدنم را به شب فروختم

تا با تکه اناری لبان خشکم را سرخ کنم

ناگه روز، دانه هایش را زیر پایش له کرد و

خونم از رگ جاری شد ...

ندانست که این خون ، تنها امید من بود

حالا روز و شب، دست در دست هم، باغ اناری دارند از خون من ...


برچسبها: My Poems

برچسب: نویسنده: پرهام کریمی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 14:00

دریا مرا می بوسد

موج ها در آغوشم می کشند و

ماهی ها با من می رقصند

دیگر برای جهان غریبه نیستم

کاش خاکسترم را زودتر درون زباله ها می ریختند.


برچسبها: My poems

برچسب: نویسنده: پرهام کریمی تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 21:10

نمی دانم چه روزیست

تاریخ را سالهاست که گم کرده ام

حتی نمی دانم من دیروز مرده ام

یا قرن ها پیش

مهم هم نیست دیگر

من بشارت یک نسل و یک ملیت سوخته ام


برچسبها: My Facts

برچسب: نویسنده: پرهام کریمی تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 21:10

پک های گل خشک

میلیون ها سال نوریست یک ثانیه

و

تکه یخیست قطره ی شبنم بارانی

سیگار روشن بوی دریا می دهد

و دم سحر قبل بیداری ات

صدف از درون فیلتر خاموشش جوانه می زند

پک های گل خشک

مذاب آتشفشان است

فلفل درون سس پیتزا

و ذهن ات میزبان فستیوال بهاره ...

احساسات غلو شده

مرگ را بدرقه ی ابدیت می کنند و

خنده را ملکه ی ذهن

پک های گل خشک

من را من می کند

و خود را بی خود !


برچسبها: نشئه گویی های ذهنجوآنایی

برچسب: نویسنده: پرهام کریمی تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 21:10

آدمهای این روزها بس پوچ شده اند ... حقوق خود را نمی شناسند ولی حرف از صلح میزنند . همه ی آرزوهای خود را در آن ور آبها می بینند بدون آنکه بدانند سرزمینشان زیباست و می شود که بهترین باشد اگر کمی ، فقط کمی مهربان باشند ، اگر کمی بهتر ببینند و یکدیگر را دوست بدارند . آینده دور نیست و روزهای بدی قرار است برسد . باید طرز فکر را تغییر داد . باید با ذهنی باز اول خود و بعد دنیایشان را ببینند . کا

برچسب: نویسنده: پرهام کریمی تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 21:10

صفحه بندی